امروز می خواهم سلام کنم ولی نه به تو و نه به دنیا
امروز سلام می کنم به خداحافظی
به پایان با هم بودن ها
و جمله پایان این آغاز برای تو:
..........................................................![]()
گاهی وقت ها نبودنت را بیشتر دوست می دارم
وقتی نیستی هوا بوی سیب می دهد
وقتی که نیستی استوارتر قدم برمیدارم
ولی هنوز هم نمی توانم از خدا بخواهم که ای کاش نباشی....
کم کم دارم یک گور خر می شوم با قفسی ساخته از خود
یه اشنا حرف قشنگی زد که گفتنش خالی از لطف نیست:
"هر آدمی تا وقتی دلش سرریز نکنه حرف نمیزنه.
اگه ما دلمون سرریز نمیکرد نگاه کردن و با نگاه حرف زدن برامون کافی بود..."
باور کن اگر ما نخواهیم ،حتی سنگ هم سکوت شیشه را نخواهد شکست
با یکی بود و یکی نبود قصه مان را اغاز کردیم
و حالا این طور تمامش می کنیم
پایین رفتیم دوغ بود قصه ما دروغ بود
کاش می توانستم بنویسم که قصه ما کوتاه بود و خواندنی
ولی ...
من می گویم، تو حرف مرا می فهمی،پس ما هستیم
فرانسیس پونژ
زیبایی عشق به سکوت است، نه به فریاد
زیبایی عشق به تحمل است، نه به خرد شدن و فرو ریختن
عشق خیالی است که اگر به واقعیت بپیوندد تمام شیرینی اش را از دست می دهد
زندگی دشنامی است ناموسی که خدا به انسان داد
و انگاه بردگی به تعهد
و ما
در صف بلند متهمان به انتظار
به محاکمهء جرم موروثی
تمام امروز رو می گذرونیم به امید فردا
این پایان ماجرا نیست
چون تمام فردا رو می گذرونیم در حسرت امروز
نظاره کن که من امشب مصاحب قمرم
خدایرا مشتاب ای فلک که در همه عمر
یک امشبی است که من بی نیاز از سحرم

تا حالا مترسک شدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
موطن آدمی تنها در قلب کسانی است که دوستش می دارند
